تبليغاتX
اسلام من

اسلام من

سوال ؟

سلام !!! من کاری ندارم ولی می خوام ببینم این کشیشه اصلا قرآن رو خونده که میگه کتاب جنگه ؟ یا اونا که اتیشش زدن می دونن اصلا چی آتیش زدن ؟ آیا با انجیلشون مقایسه کردن که فهمیدن قرآن کتاب جنگه ؟ میدونن محتویات اون کتاب چیه ؟ معنی ظاهریشرو می فهمن؟ 

 در اینجا هم اعلام میکنم که از ابتدا اون کشیشه که این ایده رو پیشنهاد کرد قصد چنین کاری رو نداشته بلکه فقط می خواسته این ایده رو در ذهن مردم ایجاد کنه !!! 

 ولی در کل این کار بجز اینکه خودشونو بیشتر خراب کرد نتیجه دیگه ای نداشته.


 اگه کسی جواب سوالای بالا رو داشت منم خبر کنه بدونم



+ نوشته شده در  سه شنبه 23 شهریور1389ساعت 12:14  توسط مسلمان  | 

نشانه های یک دین کامل

 

نشانه های یک دین کامل

 

بهترين دين و مكتب ، بايد داراى مشخّصات زير باشد:

 

1- عقلى و مستدل باشد :

البته لازم است كه بگوييم : اصول عقايدِ دين نبايد با عقل در تضادّ باشد، امّا لازم نيست همه مردم در همه زمان ها و مكان ها، دستورها و برنامه هاى دين را طبق عقل خويش درك كنند؛ زيرا در زمانى كه بسيارى از برنامه ها و دستورهاى دين ، صادر مى شود؛ ممكن است افرادى راز و رمز آن را نفهمند و با عقل خويش به فلسفه آن پى نبرند. بنابراين يك برنامه دينى نمى تواند ضدّ عقل باشد امّا ممكن است فوق عقل باشد.

به هرصورت دين خوب ، دينى است كه اصول عقايد وبرنامه هايش استدلالى باشد نه ضدّ عقل ؛ براى همين است كه مى گويند: در اصول دين و اصول عقايد، تقليد جايز نيست ، زيرا عقيده از عَقْد است وعقد يعنى گره خوردن وبسته شدن و چون بنا بر اين است كه روح و دل انسان با عقيده و مطلبى گره بخورد، صرفاً با حرف اين و آن گره نمى خورد بلكه بايد اين علقه و پيوند بر مبناى عقل و استدلال ايجاد گردد.

 

2- با فطرت و طبيعت انسان سازگار باشد :

پيروان يك دين بايد برنامه هاى دينى خود را با فطرت و طبيعت خود سازگار ببينند، مثلا انسان طبيعتاً به همسر نياز دارد، بديهى است دين خوب آن است كه در برنامه ها و دستوراتش ، ازدواج امر مقدّسى باشد.

 

3- تحريف نشده باشد :

متاءسّفانه يكى از گرفتارى هايى كه براى اديان پيشين روى داد، تحريف آنها بود. قرآن از اين عمل زشت پرده برداشته ، مى فرمايد: (يُحرِّفونَ الكَلم عن مَواضِعه ) بديهى است دست بردن در قوانين وبرنامه هاى يك دين ، آن را وسيله و بازيچه اغراض شخصى نموده ، بى خاصيّت مى كند.

خوشبختانه دشمنان آگاه و دوستان نادان هرگز نتوانستند هيچ گونه تحريفى در دين اسلام به وجود آورند، زيرا خداوند، خود حفاظت ونگهبانى از قرآن را به عهده گرفته است و در اين باره مى فرمايد: (انّا نحن نزّلنَا الذّكر و انّا له لَحافِظون ) در آيه ديگر مى فرمايد: (لاياءتيه الباطل مِن بين يَديه ) از هيچ سمت و سويى باطل به قرآن راه نمى يابد .

 

4- اميد آفرين و روحيه بخش باشد :

از نشانه هاى بهترين دين و مكتب آن است كه به انسان اميد و عشق بدهد. اگر شاگردى بداند كه زحمات او در مدرسه هدر نمى رود و حتّى يك صدم نمره اش مورد نظر است و عذرهاى موجه او پذيرفته مى شود، با عشق خاصّى به تحصيل ادامه مى دهد. در جهان بينى الهى ، انسان عقيده دارد كه در هر لحظه زير نظر خداست و ذرّه اى از اعمال خير او غفلت نمى شود و خريدار كار نيكش خداست وبهاى جان و مالش ‍ بهشت است و بر اين باور است كه امدادهاى غيبى مى تواند در سخت ترين شرايط به كمك او بيايد.

 

 

منبع: اصول عقايد ( توحيد ) مولف آیت الله قرآئتی


+ نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت 3:41  توسط مسلمان  | 

از كودكى بزرگ بود!!!

 از كودكى بزرگ بود!!!

 

هنوز چشم به دنیا نگشوده بود كه پدرش در سفر بازرگانى شام در مدينه در گذشت . جدّش عبدالمطلب ، كفالت او را عهده گرفت . از كودكى آثار عظمت و فوق العادگى از چهره و رفتار و گفتارش پيدا بود. عبدالمطلب به فراست دريافته بود كه نوه اش آينده اى درخشان دارد.

در 6 سالگی به سرمی برد که مادرش  به دنیای دیگری سفر کرد و هشت ساله بود كه جدش عبدالمطلب را نیز از دست داد . و طبق وصيّت او ابوطالب عموى بزرگش عهده دار كفالت او شد. ابوطالب نيز از رفتار عجيب اين كودك كه با ساير كودكان شباهت نداشت در شگفت مى ماند.

هرگز ديده نشد مانند كودكان همسالش نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد، به غذاى اندك اكتفا مى كرد و از زياده روى امتناع مى ورزيد. بر خلاف كودكان همسالش و برخلاف عادت و تربيت آن روز موهاى خويش ‍ را مرتب مى كرد و سر و صورت خود را تميز نگه مى داشت .

روزى ابوطالب از او خواست كه در حضور او جامه هايش را بكند و به بستر برود، او اين دستور را با كراهت تلقى كرد و چون نمى خواست از دستور عموى خويش تمرّد كند به عمو گفت : روى خويش را برگردان تا بتنوانم جامه ام را بكنم ، ابوطالب از اين سخن كودك در شگفت شد. زيرا در عرب آن روز حتى مردان بزرگ از عريان كردن همه قسمتهاى بدن خود احتراز نداشتند.

ابوطالب مى گويد: من هرگز از او دروغ نشنيدم ، كار ناشايسته و خنده بيجا نديدم ، به بازيهاى بچّه ها رغبت نمى كرد تنهايى و خلوت را دوست مى داشت و در همه حال متواضع بود.(1)

 

 

 

 

0.    وحى و نبوت ، ص 169؛ استاد شهيد، اين مطالب را به استناد مقاله آقاى مجتهد زنجانى در كتاب ((محمد خاتم پيامبران )) جلد اوّل نوشته اند.

+ نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت 3:32  توسط مسلمان  |